با تو می گویم ای هستی من

که چرا غمگینم

که چه چیزی

پس این پنجره ها می بینم

و چرا می گویم

آسمان جای من است

نه زمین خالی

نه بهشتی

نه شرابی

حوری

سفره ما خالی است

پس این پنجره ها

هیچ مانده تنها

این منم وصف سکوت پاییز

خالی و خشک و جدا مانده رها

آنچه دیدم این است

بی سرانجامی و درماندگی و تنهایی

نیست فریادرسی در اینجا

که کند ریشه خشک نفرین