صحبت از بینی نیست
حرف خوش بینی و بد بینی نیست
نه دهان را به شکایت باز است
نه زبان لقلقه ی احساس است
گوش منگ از امواج
موج سبز هم اینجاست
... حرف من از چشم است
ترس
کینه
تردید
شک به هر چه امید
نه! بیراهه مرو
موج منفی ی ی ی ؟
بخ خدااااا !
چشم بندی و فریب است؟
حاشا !
نه به این غلظت ها !
چشم بیچاره من باور کرد
هرچه را گوش شنید
-زانی کهریزک
قاضی قاتل پر دوز و کلک
ممه را لولو برد
باکره از ستم باتوم مرد
رای بی یاور ویار بی رای
خس و خاشاک شدن هم به درک !
آری آری ! به درک ک ک !
قطعن با تشدید !
هرچه بینی بویید
بوی خون! خون ! خون ! خون !
مشت ها خورد و شکست
بند نامد خونش
و زبان خواست که گفت
-مشترک سه نقطه شده در دسترس نمی باشد-
درد از چشمم نیست
که هوا مسموم است
و فضا پر شده از زمزمه ای موهوم است
مشکل از گوشم نیست
هر دو بینی باز اند
آب ریزش ؟
اصلن !
خلط و عطسه؟
ابدن!
درد سینه ؟
عمرن!
مشکل ما ذهنی است
نه ! شوراش نکنیم !
که عقب ماندگی ذهنی نیست
مغز ما خالی نیست
کمی انگار ولی آلوده است
هم به شک پالوده است
و فراموشی و کندی
و دو بینی و تناقض
و کمی هم خدا آزاری
آری آری !
نه خود آزاری
که خدا
می بیند می شنود
آخرش خواهد گفت
جاده یک طرفه است
مشترک خاموش است
همه مسیر ها به سمت مشترک مورد نظر مسدود می باشد