و اینک صورتک تلخ خیانت !

لبخند ات به شرم خیس پیشانی ام

عمرن ! اگر زمین دهان باز کند

سیر  از بلع دوباره حقیقت 

مسموم تحمل لحظات هزار ساله ام

می نوشم

جرعه

         جرعه

                     جرعه

زود اثر نمی کند

نگاه می کنم

 و نگاه نمی کنم

رنگ های قالی در هم اند

تار می شوم

      تیره می شوم 

می دانم

 نمی دانم

 پس این زمان

چیزی

 باقی خواهد ماند ؟

 


 

این روزا اصلن عشق من نمی کشه به عاشقی

شبیه عکس ساحل و به گل نشسته قایقی

این شبها توی خوابم و خیال من فقط غمه

 تلخی قصه ی دلم  کم نمی شه دقایقی

نه عارفی غزل بگه نه شاعری قصیده ای 

نه جینگ و جینگ ساز میگه هنجره ی خلایقی

باغچه نداره سبزی و به باغ نمونده سبزه ای

 نه آبشاری کنار کوه نه دشت پر شقایقی

صدا می آد ازآسمون از اونور ابرهای دور

مرگ واسه تو خیلی کمه بدتر از این ها لایقی