آنچه مرا به دوباره دیدن  فیلم حرفه :خبرنگار (مسافر)وا می دارد‌،‌ جسارت شخصیت اصلی فیلم برای کشف حقیقت است. می دانم همه آدم ها در زندگی شخصی هدفی را برای خودشان در نظر می گیرند اما آنچه یک نفر را بین افراد جامعه منحصر به فرد می سازد انجام عملی است که دیگران شاید حتی به آن فکر نکنند. حرکتی قهرمانانه و یا غیر عادی. بار ها و بارها از خود پرسیده ام که کار مهم من در زندگی چه می تواند بوده باشد. آیا چشمان من  برای دیدن حقیقت آنقدر باز بوده اند ؟ یا بدون توجه به  اتفاقاتی  که در تمام این سالها اطراف رخ داد است در خیالات و اوهام خودم بوده ام.

دنیا نیازی ندارد که تمام آدمهایش قهرمان باشند . حتی شاید لازم نباشد بسیاری از آنها نابغه و یا استثنایی بنظر برسند. اما گاهی نشستن و فکر کردن در مورد اینکه زنده بودن فرد چه فایده  داشته و چه تاثیر بر اطراف گذاشته خالی از لطف نیست.این روزها بیشتر در این مورد فکر می کنم و کمتر چیز مهمی بخاطر می آورم.

جک نیکلسون را   که این روزها ٧٢سالگی اش را سپری می کند  هنوز با درخشش (استنلی کوبریک) ، دیوانه ای  از قفس پرید(میلوش فورمن )در خاطر دارم . مردی با ده جایزه معتبر بین المللی(7افتخار گلدن گلوب و 3 جایزه اسکار) یقیناً بجز استثنایی و نابغه نام دیگری نمی تواند داشته باشد. صحبت راجع به یک ستاره هیچ وقت آسان نبوده است . وقتی بازیگری صاحب سبک  کنار کارگردانی که هنر و فلسفه و جادو را با هم مخلوط کرده است قرار می گیرد نتیجه  بدست آمده کاملاً چشم گیر است.میکل آنجلو آنتونیونی کارگردان پر افتخاری که توانست در  6 دهه فعالیت سینمایی اش در تمام جشنواره های اروپایی و امریکایی بدرخشد این فیلم را مابین دو فاصله زمانی 5 ساله بین فیلم قبلی و بعدی اش ساخته است .  که این امر حکایت از  درگیری های ذهنی و فکری و شاید وسواس وی داشته باشد.شاید بین  فیلم های یک کارگردان یک اپیزود یا یک نمای خاطره انگیز شما را میخکوب کند. مثل نمای آخر فیلم بربادرفته(استنلی کوبریک) و یا نمایی میانی از تایتانیک(جیمز کامرون) و یا صحنه ای از نجات سرباز رایان(استیون اسپیلبرگ) و یا نمونه های  وطنی از فیلمهای  قیصر (مسعود کیمیایی) و یا دلشدگان(علی حاتمی) که در ذهن ها باقی خواهد ماند....

اما یک برداشت 7 دقیقه ای  در قسمت پایانی فیلم حرفه : خبرنگار وجود دارد که در آن شاعرانگی و حقیقت زندگی و مرگ در فیلم به حد اعلای آن می رسد. برداشتی طولانی و بحث بر انگیز  که لاک شخصیت اصلی مرد فیلم  در اتاق بروی تخت دراز می کشد و دوربین از اتاق او بیرون کشیده می‌شود و در حیاط به گردش  در می آید از پنجره اتاق بیرون آمده و مردم و چیزها به درون کادر می‌آیند و بیرون می روند تاوقتی که دوربین در گردش خود دوباره به اتاق باز می‌گردد و وی را مرده می‌یابد.پایانی غم انگیز  که خفقان حاکم بر یک جامعه ی دیکتاتــــور را بخوبــــی نمایـــــان می سازد.

بازیگر زن فیلم ماریا اشنایدر  که تجربه بازی کنار یک ستاره را در فیلم آخرین تانگو در پاریس (برناردو برتولوچی)در کنار مارلون براندو تجربه کرده بود بار دیگر توانسته بازی روان   و خاطره انگیزی از خود به نمایش بگذارد. هر چند اشنایدر برای ستاره بودن چیزی از نیکلسون کم ندارد اما این داستان خود فیلم است که اجازه بزرگ نمایی بیشتر را  به بازیگران نمی دهد و بیشتر بازیگران بجای ایجاد جذابیت های شخصیتی برای خود در خدمت روایت فیلم هستند .عقیده ای که خود انتونیونی نسبت به بازیگران فیلم هایش دارد و آن این است که آنها همانند دوربین و یا چیز های دیگر فقط عنصری از عناصر فیلم هستند.

آنتونیونی در مصاحبه با کایه دو سینما(1960) در مورد  خودش  گفته است:

-من تئوریسین سینما  نیستم. اگر شما از من بپرسید که من چطور کارگردانی می کنم اولین چیزی که به مغز من می رسد این است : نمی دانم.

ور در قسمتی دیگر می گوید:

بزرگترین خطر برای کسانی که در سینما مشغولند این است که آنها یک امکان  و قابلیت خارق العاده ای برای دروغگویی پیدا می کنند.

 

 


شناسنامه

      The Passenger (Professione: reporter)

مسافر - حرفه خبرنگار

کارگردان : میکل آنجلو آنتونیونی (2007-1912)

سال ساخت : 1975

بازیگران : جک نیکلسون - ماریا اشنایدر


میکل آنجلو آنتونیونی