از ترس اینکه مبادا کسی او را یک شهرستانی بی سواد و بدبخت بحساب بیاورد وقت برخورد با آدم هاخیلی غلیظ و پر لفت و لعاب حرف می زند. همیشه سعی میکند کلمات را  نصف و نیمه ادا کند. آخر اینطوری تهرونی تر می شود حرف زدن اش.بقول خودش  نمی خواهدکسی بداند که او -بچ چه- تهرون نیست.زمان راه رفتن حس می کند عابران اورا به جشم یک بیچاره ی گرسنه که به نان شب اش محتاج است نگاه می کنند.

 اونمی دانست چرا اینقدر به تهرونی دیده شدن علاقه دارد ولی همینقــــدر می داند که تهرانی بودن  باعث می شود آدم باسواد و بافرهنگ و امروزی و خوش تیپ و روشنفکر و البته پولداروخیلی چیزهای دیگه بنظر برسد.

هیچ وقت در مورد خانواده اش حرفی نمی زند و  سعی می کند مجرد به نظر برسد.آخر در تهران زن داشتن خیلی بد است . او ممکن است در مضان اتهامات جنسی قرار بگیرد. نمی خواست مردم بدانند او سه بچه ی قد و نیم قد دارد . فکر می کند اگر بدانند حتماً او را بخاطر عدم رعایت قانون -دوتا بچه کافیه - که بنظرش یک قانون خیلی باکلاس تهرونی و اروپایی است سرزنش و مسخره خواهند کرد. تازه یعنی چه مگر آدم موش است که تند تند بچه بیاورد.همیشه اصلاح می کند و عطر می زند. اما همیشه حس می کند مردم می گویند : پیف پیف! چه بوی جواتی اوومد.

سعی می کند اتوموبیل اش تمیز باشد. بیشتر از حیاط خانه اش اتوموبیـــل اش را می شوید .هرروز حمام می کند تا مبادا  تن اش بوی عرق بدهد. برای اینکه پاهایش بوی بدی ندهند به کفش هاش هم عطر می زند. با خودش می گوید: اگه پای آدم بو بده میگن طرف عمله است.

همیشه از همسر اش میخواهد آرایش غلیظی بکند. یه آرایش جیغ  و لباس های چسب بپوشد.می گوید: مردم چه میدونن ما تو خونمون چی میخوریم . آدم باهاس شیک بگرده ! به همسر اش می گوید  : تو هیچـــوقت حرف نزن. تو نمی تونی مثل من خوب تهرونی بلغور کنی. اینجوری با کلاس تر به نــــــظر می رسی.

همسر اش هم بر خلاف میل باطنی اش مجبور است همانجور که او می خواهد رفتار کند. با هر کسی گرم می گیرد و خواهر برادر می شود. آخر شوهر اش گفته است : تیک ات ایزی دیر. ریلکس باش. اینجا تهرانه . از این چیزا زیـــــاد دیده اند اینا.

آدامس جویدن و عینک دودی اش را هیچ وقت فراموش نمی کند.کفش اش از دندانهایش بیشتر برق می زند.

با خود همیشه می گوید :

اروپایی ها و آمریکایی ها حتمن همه شون فقط یه دونه بچه دارند . عمرن اگه اونها بقل خانوماشون بخوابند. اصلن این چیزا واسه شون مسئله نیست . حل شده است.اونا  همیشه دنبال علم و دانش و مطالعه و فکر هستند. خیلی باکلاسند مثل این تهرونی ها. دیدی تیپ ها رو. یک بچه های باحالی اند .یک چیز هایی می خورند که نگو . آب زرشک .  گردو بعد باقالا . بعد پیتزا .چه ماشین هایی که سوار نمی شوند! چه چیزهایی که گوش نمی دهند .!همیشه توی سینما ها پر از آدمه. هیچکدوم وقت نماش فیلم جیک نمی زنند. خیلــــــــی می فهمند. خیلی !یک آدم های راستگویی هستند که نپرس. مودب اند . محترم اند . وای ! من فک می کنم اونا پی پی هم ندارند....

بعضی وقت ها خواب می بیند که با زن و بچه هایش در خیابان پیاده قــــــدم می زند و مردم او را هو می کنند که :

آهای ! یارو . خاک بر سرات کنند . چقدر بچه داری!

یه روز که در دفتر کار اش نشسته بود تلفن اش را برداشت تا از تهرون کمی خرید کند. پشت خط مردی  میانسال قرار داشت:

- سلام وقت بخیر! خواستم اگه براتون ممکنه چند برگ فلان برام بفرستید. من از شهرستان فلان تماس  می گیرم.

- بعله می دانم . از لهجه تون معلومه .آدرستو بده....

باورش شده بود که او یک  انگل جامعه ی مصرفی بیشتر نیست. او کسی است که باید فقط به کار کردن خوردن خوابیدن ریدن و .. ئیدن فکر کند. او کسی است که حق ندارد عاشق باشد و یا ترانه ای را که دیگران می شنوند بشنود . او فقط بایدسریال یا فیلمی که مناسب اوست ببیند.

-سطح شعور یک شهرستونی  تعریف شده است.زیر صفر.

امثال او باید فقط یک نوع رفتار ، یک شکل لباس ، یه جور طریقه مکالمه و نوع خاصی از دیده شدن در اجتماع را رعایت کنند.

او نباید بداند. نخواند.نبیند و نشنود. او شعوراش نمی کشد . اگر ببیند و بشنود و بخواند مگر چه کاری میتواند بکند.

-او مادرزاد ابله است. مغز اش کجا بود .

او فقط در حد شکم و زیر شکم می فهمد . یک زندگی حیوانی دارد. او یک شهرستانی است.

-زیاد به او سخت نگیرید. برای او بهتر است که به زندگی اش برسد. او را چه به نوشتن. چه به خواندن.

مگر او فرق سالینجر و  عطاران را می فهمد؟او چه میداند فرق برنده امسال پولیتزر با منتخب گرمی امسال چیه؟

-من و شما می فهمیم که سیاست و بازار جهانی چیست.

مائیم که باید بدانیم و ببینیم و بفهمیم .

-این بدبخت شکم اش رو هم بزور سیر می کنه.

مگر او می داند که زمین دارد گرم می شود ؟ معنی جنبش سبز در نظر او غیر از اینکه یاد علوفه بیفتد مگه چی می تونه باشه؟

تازه اگر هم بداند مگر از دست یه شهرستانی آسمون جل و منگل چه کاری بر می آید؟

-اگر هم بداند . خوب! گه خورده است که میداند.

شهرستانی بی سواد گوساله ی زبون نفهم.

خفه شو برو پی کار ات.مرتیکه ی افغانی!...


اما تهران همان جایی بود که کهریزک ها داشت جایی که پاکدشت هابه آن خیلی نزدیک بودند. خفاش شب های سرشناس و ناشناس داشت . کرکس های  سیاه ،.قتل زن جیره ای  و غیر زنجیری داشت . البته مترو هم دارد . معتاد خفن زیاد، روسپی متاهل خیلی خیلی ،هم جنس باز زیاد ،تا بخواهی متجاوز کننده و شونده ، گرسنه ،زور گیر و زور ...  و ایدز و هزار درد بی درمون .

البته این همه آدم های بد که گفتم همگی شهرستانی اند ها.گفته باشم!

-اصیل تهرون که از این کارا نمی کنه خواهر...

جایی  که بیشترمردم اش خیلی زود به شور می آیند و خیلی خیلی زودتر از شر و شور می افتند.

آنجا همیشه کسانی حضور دارند که افتخارات دیگران را به گه بکشند  و گه مالی بعضی دیگر  را سرپوش.

آدمهایی که از هرجایی آمده اند به آنها دیکته شده است که باید همانجا بمانند و در صحنه راه بروند.

سیاه لشگر ؟ آری نامشان همین است.

مردمی که با یک قطره غرق و بایک آفتاب خشک اند.

کور شوم به حق علی اگر بیشتر بگویم :

اما بخدا میدانم آدم هم دارد.

آدم هایی که گاهی وقت ها یادشان نمی رود که از کجا آمده اند.