با چشمای بسته و دهان باز اش  زیر پستان پر شیر مادر مثل ماهــی  دهنک دهنک می زند.

نور کمرنگ حیاط  از پشت پرده ی حریر اتاق خواب به داخل پاشیده شده است.

گونه ها و پیشانی زن را لکه های  قهوه ای  تیره کرده اند . موهای بلند اش  که این اواخر بیشتر ریخته  روی شانه هایش را پوشانده است.

پیراهن نازک و سفید اش پر از گل های صورتی رنگ ریز ریز است.سفیدی ساقهایش میان اتاق نیمه تاریک بیشتر به چشم می آیند.

مرد  جوان جلوی آینه کمر بند  اش را محکم می کند. پیس و پیس تافتی که به مو هایش می زدند و ادوکلن تند اش ابرو های زن را گره می زنند.

- مثل اینکه  خیلی بیشتر از اونیکه فکر می کردم به اش مزه داده.

-شبیه دومادها شدی آقاپسر!

--چیه؟ بده از قیافه رابینسون کروزوئیم در اومدم. آقا پسر رو خوب اومدی.

نوزاد زیر سینه زن با دهان نیمه باز که مقداری شیر هم از آن بیرون زده به خواب رفته است. گاهی لبخندی از گوشه لب اش بیرون می زند. دانه های ریز عرق میان دانه های ریز و درشت سفید و قرمز رنگ روی پیشانی نوزاد نشسته است.

-- خانومی! چیزی لازم داشتی تماس می گیری. باشه ؟

به تخت نزدیک می شود.

--حالا یه بوس شیرین بده ما بریم!

صورت خوشبو و تازه اصلاح  کرده اش را به گونه های سرخ  و داغ زن نزدیک می کند. زن به آرامی نوزاد اش را از زیر پستان رها می کند . مرد بروی تخت نیم خیز می شود.

لبهای مرد به گوشه لب زن نزدیک می شود و بوسه کوچکی می گیرد. زن با یک حرکت   پیش بینی نشده و سریع سر مرد را میان دستانش گرفته  و لبان مرد را بدهان می گیرد.

زبان و لبهای  زن طعم  خوش لب  مرد را که با خوش بو کننده ها قاطی شده را می چشند.

با اینکه هنوز آثار سزارین و بقول خوداش بخیه های درد آور نمی گذارد غیر نوزاد کسی را در آغوش بکشد با هر زحمـتی که شــده خود را در آغـــوش مــــرد می فشارد. یاد شب ازدواج اش افتاد. همان طعم چند سال قبل را می داد.

مرد با نگرانی می گوید:

-- عزیزم ! مواظب باش. چیزی ات نشه. فدات شم.

زن با حالتی ملتمسانه و پر عشوه می گوید:

- نمی شه نری؟

-- می رم یه ساعته برمی گردم قربونت بشم.

به آرامی خودش را از آغوش زن جدا می کند و با یک بوسه  از گونه اش و لبخندی ساختگی از تخت پایین می آید.

وارد اتاق هال که می شود. دختراش جلوی تلویزیون بخواب رفته است. شال سبز رنگی را جلوی صورت اش گرفته و تند تند دارد انگشت شصت اش را می مکد.

مرد به آرامی خم می شود و لپ گل انداخته از گرمای تیرماه را می بوسد.

دختر چشمانش را باز می کند.

-   باباجونی منم بیام باهات؟

مرد انگشت اش را جلوی لبان اش می گیرد و به آرامی می گوید:

-- هیــــس! قربون بابایی بشم من. شما لالا کن من زودی بر می گردم. جینگولی من. برات- شوکولات - هم می خرم.

بر می خیزد و از اتاق خارج می شود.

چتر سیاه رنگ را باز می کند . باران روی سقف چتر ضرب گرفته است . در تمام طول مسیر  خانه شیدا  با خودش کلنجار می رود. هر چه به خانه شیدا نزدیک تر می شود احساس پوچی و بیهودگی بیشتری می کند.

قدم هایش ست و سست تر می شوند. حالش بهم می خورد . دلشوره دارد. تن اش داغ شده و از میان پالتوی پشمی تیره اش حرارت بیرون می زند.

جلوی در که می رسد دوست دارد هنوز راه برود. بی اختیار زنگ سوم را فشار می دهد.

- بله؟

-- بازکن!

- سل لام ! گل پسر! قند عسل . بیا بال لا!

راه پله تاریک است. چراغ را روشن نمی کند .تاریکی را دوست دارد.  جلوی در آپارتمان می رسد. کلون کله اسبی روی در را سه بار می زند....

روی تخت گرم او را در آغوش گرفته است.

- چه خوشبو شدی امروز بلا! بوی شیر هم که میدی شیطون. چیه نکنه تازگی ها جای نی نی  شب ها تو جوجو می خوری!

-- تو همیشه حس بویایی ات خوب کار میکنه.

- امشب میمونی دیگه.

-- نه تا حالاش هم دیر شده. گفتم میرم و یه ساعته بر میگردم. شده شیش ساعت. پاشم ... پاشم آماده شم باهاس برم خونه. امشب مامان بزرگ  نی نی میاد خونه مون. باید برم خرید کنم.

- پس کی یه شب میای و میمونی آقا؟

-- نمی دونم شاید هیچوقت.

بر می خیزد و جلوی آینه موهایش را مرتب می کند. شیشه ادوکلن را تکانی می دهد و فیس و فیس پیراهن اش را پر می کند.

- چی می شد مال خود خودم باشه.

مرد بر می گردد و بروی تخت نیم خیز می شود. باران روی شیشه اتاق خواب ضرب گرفته است. زن مرد را با خشونت در آغوش می کشد و دوباره اورا روی تخت می خواباند.

-- عزیزم مواظب باش!ممکنه لباسهامو کثیف کنی.

زن با حالتی قهر آلود  و توام با ناز به آرامی می گوید:

- نمی شه نری!

بیرون باران ول کن نیست. باز روی چتر ضرب گرفته است. دل اش شور می زند.

حال اش بهم می خورد. هردم حس می کند ته دل  اش خالی می شود . تا خانه چند دقیقه ای بیشتر راه نیست.

دوست دارد همه ی خیابان های شهر را  پیاده برود. باران هم که روی چتر ضرب  گرفته است .دوست ندارد به خانه برسد.

آرزو می کند مثل یک کولی می رفت و می رفت و می رفت.دوست نداشت به هیچ جا برسد.