بده اون سیگار لاکردارو دختر !

خواهرمادر آدمو  بازی دادی اونوقت یک کاره پاشدی اومدی که چی ؟

زری جون منو بساز! غلط کردی اومدی.

پاشو !

پاشو جمع کن قلبیرات رو مرتیکه ی قوزمیت ...

د یال لا جمع اش کن لندهور!

پاشو گمشو از جلوی چشام تا نزدم تو دهن ات!...

تا بر و رویی داشتم سوگلی آقا بودم . هر شب رختخواب بنداز و بغل آقا  رو گرم کن.

این توله سگ رو که واسم درست کردی ، شدم بکش آقا و گوشت ارزون محله.

حموم شد نمره و اتاق کوچیکه شد حرمسرا.

هی گفتی :

زری جون ! من پولدار ات میکنم. همین یکی دوسال رو کار کنی . بعد عمل ات می کنم. همچی میدوزنش که نتونی بشاشی .

میشی مث روز اول ات. هی انداختیم لای لنگ این و اون...

شدم زری خوشگله. نفرین زن ودختر و خواهر مادر ملت شد دعا و خیرات  فحشاشون هم که نقل و نبات  .

به چی نیگاه می کنی کره خر بنویس اون مشقت رو!

-چشم!

هی گفتی زری تو که چیزی ات نمیشه.  می خندیدی و  اون کوفتی ها رو می دادی به خوردم.

تا اومدم به خودم بجنبم شدم دودی و قرصی. تو هم که تا تقی به توقی خورد یه کاره گذاشتی و رفتی.

با همین توله ات رفتم حبس. دو سال آزگار! چی ها که نکردی بامن.

حالا اومدی واسه من چش پر اب می کنی که چی ؟

زری جون مارو بساز؟

از چی ات بگم . از اخلاقت از پولت از زندگیم؟

نیگام کن!‌من همون زری ام؟ همون دختره سرخ و سفیدی که وقتی با چادر گل منگلی اش دم میوه فروشی برای پیر و جوون چادر وامی کرد قند تو دل همه آب می کرد؟

زری خوشگله شده عجوزه دله.

خرج و برج مدرسه این پتیاره  رو هم  با گدایی و  کلفتی بزور در میارم.

حالا که  گوشت و دمبه  شده استخون خالی ، آقا خماری هاشو آورده واسه ما که چی ؟

زری جون مارو بساز!

از این ته خیابون تا بالای میدون همه واسم هلاک بودند. جوون بودم . درد چی مفهمیدم چیه! حالا یه باد که بهم میخوره همه ی وجودم تیر میکشه.

هی ! هی گفتی کنتور که نداره واسه ات قبض بیاد!هر شب هرشب بساط خونه خالی ات فراهم بود و خودت جای دیگه پی عیاشی با بقیه ...

سر ماه هم چهار قرون پول کف دستم که اونم از بی عقلیم خرج دود و دم ام می شد...

حالا اومدی که چی ؟ زری جون مادرات منو بساز!

گه خوردی!

مرتیکه اوزگل . فک کردی این جا شیره کش خونه است؟

فکر کردی من همون زری سابقتم.

 تو سرما و گرما جلوی هر کس و ناکس دست دراز می کنم تا آخر شب یه لقمه نون واسه من و اون توله سگ در بیارم. یه نخود تریاک ما رو هم همین نعمت شیره  سر کوچه  میرسونه.

خدا را شکر!

خلاف ملاف هم دیگه تو کارم نیست. یعنی راستشو بخوای دیگه نمیکشه که بخوام خلاف کنم.

تو کوچه و خیابون هم اونایی که باهام میخوابیدن به چشم یه بدبخت محتاج  بهم نیگاه می کنند. زنای محله هم تصدقشون رو میدن بچه ها میارند میندازن تا پادری جلوی حیاط.

رزق مارو خدا می رسونه.

چیه ؟ تو چی کاره ای ؟ خماری؟

-- من نوکرتم!

- نوکر خا یه دار نمی خوام. پاشو گمشو از جلو چشم ام!

 

 

 

 



 

 


پسا نویشت :

آن چیزی که افیون می نامند دین نیست بلکه ارزش هایی است که گاهی بنام دین بخورد انسان داده اند.در شکل گیری یک سیستم عرضه و تقاضا اساس بر درک درست از نیاز فرد است.فرق نمی کند نیاز مادی است یا معنوی مهم درک  درست و بموقع آن است. تاریخ پر است از اتفاقاتی که بر پایه  نیاز جغرافیایی و تاریخی دوره وقوع حوادث شکل گرفته  اند. گاهی یک انقلاب ، گاهی جنگ ، زمانی شیوع یک بیماری ، ظهور فرقه و یا مصلحی متقی،ماده ای مخدر ، نوعی رفتار رایج در جامعه ،شکلی از لباس و یا حتی یک اختراع تازه...