پِشکی نویشت :

روی تخت کنار  عروسک های گران قیمتی که برای تولد اش کادو گرفته نشسته است. مامانی  اجازه نمی دهد تا  عروسک ها را از جعبه هایشان در بیاورد. برای همین از پشت کاور پلاستیکی آن ها را نگاه می کند. باصدایی آرام با عروسک ها حرف می زند. دوست دارد موهای فر خورده و طلایی باربی ها را شبیه نی نی کچل و لخت اش بشوید و شانه کند. حیف که مامانی اجازه نمی دهد وگرنه می تواند همه لباسهای عروسک ها را دربیاورد و دوباره  بقول خودش پوش کند.(بپوشد).....

شاید خاست گاه  بازی ها و ترانه ها همین خلوت های بچه گانه است.خلوت هایی که در عین حال از محیط نیز تاثیرات زیادی می گیرند.شاید شما هم مشابه اینها را شنیده اید.

ازهمه دوستان برای شرکت در  معرفی  این نوشتار ها دعوت  می نمایم.

١- آن مان نه واران          

  تو تو اسکاچی            

  آنو مانو کَه لا چی

 

٢-ده بی سه پونزه

هزارو شصد و شونزه

هرکی میگه شونزه نیس

هیفده هیژده نونزه بیس

٣-ده بی سی چل 

پنجا شص

هفتاد هشتاد نود صد

حالا که رسید به صد تا

ما میزنیم سیصد تا

آش و ماش شوکولی کنار باش

بیسکوئیت بخور ساکت باش

مواظب ننه ات باش

۴- ثریا لالا کرده

منو دیونه کرده

ثریا برو گمشو 

برو تاکسی سوار شو

اگه تاکسی گرونه

اتوبوس که یک قرونه

۵-یه روز تو بارون

رفتم خیابون

یه مرد احمق

دست تو جیبم کرد

یکزاری برداشت

چیزیش نگفتم

دوزاری برداشت

چیزیش نگفتم

پنجزاری برداشت

زدم تو گوشش

گوشش خون اومد

بردمش دکتر

دکتر دوا داد

آب انار داد

بهش دادم خورد

صبحش دیدم مرد

آشغالی اومد برد

۶ -کلاغه میگه قار قار

مامانش میگه زهر مار

باباش میگه ولش کن

چادر سیاه سر اش کن

از خونه بیرونش کن

٧-از مدرسه اومدم

مامانو سلام کردم

مامان جوابم نداد

یک شکلاتم نداد

رفتم تو آشپزخونه

دیدم مامان آش می پزه

 هی خوردم هی ریختم

مامان اومد بالا سر ام

با ملاقه زد تو سرم

آخ سرم آخ سرم

من بچه افسرم

افسر طلاق گرفته

صد تا الاغ گرفته

٨-گریه نکن زار زار

 می برمت بازار

میفروشمت چار هزار

چار هزار قدیمی

خاک تو سر رحیمی

رحیمی بیچاره

چارصد تا بچه داره

وقتی میره اداره

سر کچل اش می خاره

٩ -دسمال من زیر در خت آلبالو گم شده

سواد داری ؟

نه! نه !

بی سوادی؟

نه !نه!

پس تو گرگ ما هستی.