عکس : دِیو بِیکر

 

هرزه گی های من

مکاشفات شب و روز اند

وقتی برای بودن دست و پا می زنم.

- این مال خودته؟

-- آره .... مال من بود!

-بووود؟

--مردم دنبال شنیدن حرفهای متفاوت اند. اگر  یک جمله  توی زمان مناسب خودش بیان بشه ، تاثیر میگذاره.اونوقت فرق نمی کنه کی گفته یا منظورش چی بوده.  تعابیر ،استعارات ، اشعار ، جملات قصار  همگی ، میشه لغلغه زبان مردم.هر جا می روی این حرفها و عبارات رو میشنوی. از تکیه کلام هنرپیشه ها تو سریالهای تلویزیون گرفته  تا حرف های فلان کس تو مناظرهِ انتخاباتی.

یک شعر سپید  مثل  آب را گل نکنیم ِ سهراب سپهری ، یا ترانه ی تاثیر گذار ، از ای ایران  گل گلاب و  بنان تا همین  نام جاوید وطنِ بیژن ترقی و سالار عقیلی و یا حتی ترانه های کوچه بازاری و ... .

تازگی ها  که مردم  کمتر اهل حرف زدن با هم شده اند پیام ها شون و حرفشون  رو با زنگ موبایل به هم انتقال می دهند. 

جالبه ! نه ؟

 مدرنیت را اینطوری  به رخ هم می کشند.مثل همه ی جلوه هایی که کالای های وارداتی توی یک کشور رو به توسعه ایجاد می کنه. اون قدیما ماشین  و دوچرخه و موتور وسیله پز دادن و تجدد و البته تازه بدوران رسیدگی بود  و الان موبایل و زنگ اش ... .

اونقدر این عشق چند سانتیمتری هیجان ایجاد می کنه  که میشه اقرب من حبل الورید. اونقدر نزدیک که شده طلسم و دعا و آویز واسه بعضی ها. البته تقصیر موبایل نیست. تقصیر کام تشنه ی تکنولوژی ماست. معجونی از دفترچه یادداشت ، حساب آنلاین بانکی ، اینترنت ، تلویزیون ، و صله رحم ، سنگ صبور ، معاشقه ، ملا لسه(لاس زدن) و ....

-بی خیال  بابا!

-- نه خوب .مگه غیر اینه؟توی خیابون و اتوبوس  که راه می روید هر جور صدایی رو میتونی بشنفی . صدای حاج منصور و حاج زنبور عسل و ساسی مانکن و سوسن خانوم ...

دختر پسرا  اونقدر متنوع گوش میدند که نمی فهمی اصلن چی می گه طرف...

اونقدر این فخر فروشی  رایجه که شده یه تکه از لباس آدم ها ، زنگ موبایل نشانه ی شخصیت و کلاس شماست. هم اکنون نیازمند  دلنگ دولونگ شما هستیم.

- ول کن . گیر دادی ها .زنگ موبایل خودت چیه؟

-- زنگ یه  تلفون قدیمی. از حرفمون دور شدیم .این که گفتم بووود واسه اینه که وقتی یه حرف می افته تو دهن مردم اونقدر به این طرف و اونطرف می خوره که بسیاری اوقات از اون معنی اولی هم دور میشه و تازه ترجمه هایی پیدا می کنه بسیار عجیب و غریب! دیگه اینجاست که ف معنی فرحزاد نمیده. حرف هنری سیاسی میشه و لطیفه ی ترکی رشتی میشه شعار ملی.

-  از این نوشتن ها چیه هدف ات ؟مثلن چیزی میخوای ثابت کنی ؟ که چی؟

-- بنام خدا .می خواهم به بشریت خدمت کنم .

- مسخره نکن !

--هدف؟ آخه چه هدفی؟ این که خیلی وقتا با تلفن حرف می زنی و همزمان روی یک تیکه کاغذ هم خط و خیط می کشی ، چه هدفی میتونی داشته باشی؟این عمل خط خطی چه چیزی جز تراوشات ذهنی میتونه باشه .

این خیلی شخصیه ! اصلن ربطی به هدف و از این جور عبارات نداره .مثلن وقتی یه نقاش وای میسته جلوی بوم  و نقاشی میکنه به تنها چیزی که فکر نمی کنه همین کلمه است. واسه خودشه . البته این جدا از کار حرفه ای و سفارشیه ها ! اینو گفته باشم . اون کاملن هدف داره. یک چیز و آنهم پوله. کثیفترین و ضمناً واجب ترین چیزی که آدم باید بدست بیاره.

مردمی که دست به آفرینش چیزی می زنند همیشه در حال پر شدن و خالی شدن هستند. از یه چیزی پر می شن  و با آفرینش  اثر خالی.نوشتن هم مثل بقیه هنرهاست. حالا رنگ لعابش اونقدر نیست که به چشم بیاد. یه روز شادی یه روز غم ، یه وقت افسردگی ، یه وقت هم یه حالت الهی .

این پروسه دائم در حال تکرار شدنه . نمی خوام بگم که به طرف الهام یا وحی می شه. از این عبارت زیاد خوشم نمی آد .ولی بنظر خودم اگه خلق کردن را یک نیروی آسمانی بدانیم که فقط به افراد خاصی داده  شده ، می توان گفت کسانی که یک اثر ناب هنری خلق می کنند از پیامبران چیزی به ارث برده اند. مثلن حافظ که به روایتی حافظ بودنش رو  از قرآن داره یقیناً از معجزه ی کلامی که پیامبر اسلام آورده  بی نصیب نبوده .

اثر هنری یک ضلع اش خداست  یه طرف آدم  و این خلق کردن هم بخشی از علمیه که از بالا می آد  نازل میشه و بوسیله  کانال آدمیزاد رنگ مادی می گیره و قابل فهم واسه بقیه آدم ها میشه. حالا هرچی بتن آدمیزادی که مورد عنایت خدا قرار گرفته پاک تر باشه اثر  عرضه شده ناب تر و انسانی تر میشه.

 در قرآن هم به صراحت داریم که خداوند زیباست و زیبا دوست است و من فکر می کنم اثر ناب هنری چیزی بیشتر از زیبایی نمی تواند باشد.نقطه !

- آها ! نقطه. خوب زیبایی چیه؟این یه مفهوم خیلی کلی هسدش؟ چون تعریفش برای هرکی یه چیزیه؟ میدونی که؟

-- زیبایی عین سادگی یه!

- سادگی! به چی میگیم ساده گی ؟

--منظور م حالت فعلی اش یعنی انجام دادن کاری نیست .خودت بهتر میدونی که هر کسی بخاطر توانایی هایی که داره تعریف خودش رو از سادگی داره . واسه یه ورزشکار بلند کردن یه وزنه ١٠٠ کیلویی مثل آب خوردنه ولی واسه یه نوزاد غیر ممکن و سخت میتونه باشه. ولی منظورم  نگاه فیزیکی و مادی به کلمه  سادگی  نیست .

نمی دونم این جمله از کیه : آنچه احساس زنده گی را افزون نکند برایم بی ارزش است.

شاید سادگی و زیبایی دو تا مفهوم یکسان در نظر همه مردم نباشه ولی اگر این دو مفهوم که بنظر من هر دو یک معنی رو داره اگر با شرط سوم یعنی حس زنده گی همراه بشن می توانند یک معنی داشته باشند.یه اثر هنری اگر این سه شرط رو داشته باشه بنظرم نابه.

 وقتی به  رواج هنر ها در ادو مختلف زندگی انسان نگاه می کنیم ، مجسمه سازی  که با بت پرستی آغاز شده ، معماری که سر منشاء آن نیاز انسان به وجود سر پناه برای خود و یا بصورت اجباری برای حاکمان یک نژاد همراه بوده و  نقاشی که از سنگ نوشته های درون غار گرفته تا سبک های مختلف نقاشی و رنگ در زمان معاصر همه زاییده ی  دل مشغولی های آدم  ها بوده است. می فهمیم که  این آدمه که نیاز به هنر داره. نیاز به چیزی داره که بهش میگن خوراک روح. به نسبت  میزان درکی که یک نفر از خلقت داره ظرف اش رو پر میکنه و بعدش خالی .

- وقتی خالی میشه چه اتفاقی می افته ؟

-- رشد پیدا می کنه . لطیف میشه. پاک و صیقلی.  کجا ؟همونجایی که بهش میگیم دل. اوج میگیره و برمیگرده  به سوی چیزی که خلق اش کرده. 

- خدا! یعنی همه هنرها یی که به اصطلاح روح نواز و جسم نواز هستند مبدا و مقصد خدایی دارند دیگه؟

-- والسلام.

- اون وسط ها خیلی وقت ها یه اتفاقایی می افته.

-- اتفاقاتی که می افته ریشه در نیاز های مادی سرکوب شده و ارضاء نشده آدم هاست و جائیه که به اصطلاح شیطان رخنه می کنه.

- التماس دعا حاج آقا!

-- محتاجیم به دعا. ولی منظورم این نبود . من به هیچ وجه  هنری که در خدمت انسان باشه رو محکوم نمی کنم . هنر هم مثل تمام اختراعات بشر هم نیاز های روحی و هم نیازهای جسمی  فرد رو مورد توجه قرار میده.

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد. شک نکن که وقتی یه اثر هنری خلق میشه که آدمیزاد به یک حاشیه ی امنیت روحی فکری و جسمی رسیده باشه.درسته که جرقه های خلق یک اثر هنری توی همون شرایط سخت زده میشه  ولی حتماً باید فراقتی باشه تا  این بالقوه گی  به  مرحله  بالفعل برسد.

خلاصه وقتی  هنر در  راستای ارضای نیازهای فیزیکی و جسمی آدم قرار بگیره و هدف اش ایجاد آرامش باشه  نه تنها محکوم  نیست بلکه  باید مورد ستایش هم قرار بگیرد.

- تکبیر!

-- ........ .