You Can Win If You Want

You packed your things in a carpet bag
Left home never looking back
Rings on your fingers, paint on your toes
Music wherever you go
You don't fit in a small town world
But I feel you are the girl for me
Rings on your fingers, paint on your toes
You're leavin' town where nobody knows

You can win if you want
If you want it you will win
On your way you will see
That life is more than fantasy
Take my hand follow me
Oh you gotta brand-new friend
For your life

You can win if you want
If you want it you will win
Oh, come on take a chance
For a brand-new wild romance
Take my hand for the night
And your feelings will be right
Hold me tight

Oh darkness finds you on your own
Endless highways keep on rollin' on
You are miles and miles from your home
But you never want to phone your home
A steady job and a nice young man
Your parents set your future plan
Rings on your fingers, paint on your toes
That's the way your story goes

 

اگر بخواهی میتوانی برنده شوی

همه ی وسایل ات را در خورجینی گذاشتی

رفتی و هرگز به پشت سر ات نگاه نکردی

انگشتر بر انگشتان ات با ناخن هایی رنگین

و موسیقی همراه تو هر جا که هستی

تو در دنیایی کوچک نمیگنجی

اما احساس میکنم تو دختر مناسبی برای من هستی

انگشتر بر انگشتان ات با ناخنهایی رنگین

شهر را ترک می کنی

هیچ کس نمی داند به کجا می روی

موفق میشوی فقط اگر بخواهی

اگر بخواهی حتما موفق میشوی

در مسیر ات روزی خواهی فهمید زندگی فراتر از رویاست

دستم را بگیر و به دنبالم بیا

آه تو دوستی جدید برای زندگی ات داری

 

موفق میشوی فقط اگر بخواهی

اگر بخواهی حتما موفق میشوی

 

آه بیا از این فرصت برای قصه ی عشقی نو و سرکش استفاده کن

و در شب دستم را در دستانت بگیر

تا احساسات به حقیقت بپیوندد

مرا سخت در بر بگیر

آه ظلمت تو را در خود گرفتار کرده است

در تنهایی به سراغت خواهم آمد

جاده های بی پایان هم چنان امتداد می یابد

فرسنگ ها از خانه ات دوری

اما هرگز نمیخواهی با خانه در تماس باشی

"شغلی خوب و جوانی موفق"

پدر و مادرت آینده ی تو را چنین برنامه ریزی کرده بودند

انگشتر بر انگشتان ات با ناخن هایی رنگین

این راهی است که پیش رو داری

 

 

 

 

 

لینک ترانه

 

 

 

 

شناسنامه ترانه

عبارت اگه بخوای میتونی برنده شی! را مرد زمانی که در ستاد انتخاباتی اکبر هاشمی رفسنجانی -عاقبت بخیرباد - بود زیر پوستر ایشان با چشمانی از حدقه درآمده مشاهده کرد. با آنکه آن دوره سید محمد خاتمی - روح اش بی گزند - رئیس جمهور شد  تا مدتها این پوستر را روی فایل محل کار اش چسبانده بود و مورد تمسخر اهل فضل و ادب قرار می گرفت و البته کسی نمی دانست او عاشق این عبارت You Can Win If You Want  اش هست  و بس.

آن زمان مصادف بود با آلمانی خواندن مرد. مردی که برخلاف این روزها هنوز چند آرزوی کوچک و بزرگ داشت  وقتی متوجه شد گروه مدرن تاکینگ متعلق به کشور مورد علاقه اش است بیشتر ذوق کرد. شب ها خواب برلین را می دید و روزهایش با تمام سختی کار و تحصیل را باتکرار -ایش بین اوند دو بیست- (Ich bin und du bist )می گذراند.

زمان هنرستان مرد رفیقی داشت حجت نام که همیشه ترانه -شری شری لیدی - این گروه را می خواند. مرد با خودش می گفت : این حجت هم تاب داره ها! این همه معین و داریوش هست آقا رفته دنبال چه ترانه هایی!

روزها گذشت  و آرزوهای کوچک جای آرزوی بزرگ مرد را گرفتند و مرد شد بی آرزو .دیگر برایش -مادن گسپقش-(همان آلمانی مادرن تاکینگ) معنی نداشت.راستش را بخواهی آرزوهای کوچک سد راه آرزوی بزرگ شدند و از این حرفا. مرد برلین و آلمانی و خیلی چیزهای دیگر را بوسید و در کناری نهاد.

دیتر بولن(مو زرده )و تامس آندرس(مو سیاهه) در   1984  زمانی که مرد پنج ساله بود گروهشان را براه انداختند. و وقتی مرد هشت ساله شد  گروه از هم پاشید. وقتی نوزده ساله شد دوباره با هم گروه تشکیل دادند و وقتی 24 ساله شد دوباره گروه از هم پاشید که بسیاری دلیل از هم پاشیدن گروه را دخالت های نورا بالینگ همسر توماس آندرس می دانند.شعر این ترانه را  دیتر بولن سروده است. تامس آندرس حالا 47 ساله است و دیتر بولن  56 ساله و مرد 32 ساله است. نمی دانم کدام یک از آنها توانسته اند بصورت حقیقی برنده باشند.

پدر دیتر می خواست او مهندس شود و دیتر با آنکه تحصیلاتش را در رشته اقتصاد با هزار ضرب و زورب به پایان رساند موسیقیدان شد. اما برند ویدونگ(همان تامس آندرس) یک خواننده ی با تحصیلات موسیقی درجه ی یک بود که از 5 سالگی با حمایت والدین اش کار موسیقی می کرد. کار آهنگسازی و ترانه سرایی را اغلب بولن انجام می داد و آندرس بیشتر آوازه خوان بود.

نمی دانم وقتی بولن داشته این شعر را در 29 سالگی اش می سروده چه وضعیتی داشته است. اما می دانم وقتی آدم به چیزی ایمان می آوردزمانی است که اوضاع اش شبیه هوای گرگ و میش صبح است.ایمان آوردن زمانی بین درد دائم و فراغت لحظه ای است.

می دانم برنده بودن وقتی است که آن بالای قله خودت را نگه داری.چقدر سخت است. باقی ماندن بر قله ای که از اراده ات ساخته ای.بردن درست زمانی اتفاق افتاده است که تو کنترل ات را حفظ کردی و هنوز ایستاده ای. شک نمی کنی. درنگ نمی کنی و ادامه می دهی. برنده بودن همان زمانی است که در عین حالیکه غرور روی خندانش را به سوی تو کرده سر به زیر بیاندازی و بیشتر فکر کنی.

تو برنده ای ! درست است ! این توانایی توست . اما توانا بودن به حفظ موقعیت است. زمانی است که ایمانت  به خودت و توانایی هایت خلاصه نشود. برنده بودن بسیار ساده است اما چطور برنده ماندن راز بیشتر همیشه ی  شکست هاست.

گروه گفتگوی امروزی را با ترانه های تو در قلب منی تو در وجود منی    you're my heart  you're my soul و بانوی قشنگ و نازنینcheri cheri lady دوباره بخاطر بیاوریم.



پسا نویشت

گشت بر عکس هر آن نقش مرادی که زدم

جرم بازنــده چه باشد که بد افــتاد قـــمار

فلک از رشته‌ی تدبـــیر نگـــردد به مــــراد

نافـه را تار عنـــاکب نتـــوان کـــرد مـــهــار

وحشی بافقی - قصاید