و در آغاز هیچ نبود


درد بود

 

 نزد بنده خدا


و در آغاز هیچ نبود


لذت بود

 

 نزد خدا

 

پر پر زدن


و نمردن


نگریستن


و هیچ نکردن


شک کرده ام


نکند مرده


یا در گور خفته


کدام را باور کنم


طفلِ بهار می گرید


آدمی حس علف دارد


و مرگ


به هم می پیچاند و نمی کّشد



 

 

 

 

 

 

 

پسانویشت :

 

 دخترک سرطانی را که یادتان هست. بعد آن همه اطوار علمی و طلسمات غیر علمی   دست آخر دانش پزشکی شیره تریاک را تجویز کرده است. پدر و مادر پیر  مویه مویه  کنان  کنار دختر  بیست ساله شان که حالا مثل دوساله گی اش چهار دست و پایی می کند و  از درد به خود می پیچد می نشینند و دیگر  هیچ  .حکمت ، تقدیر ، قسمت  ، همه کلمه اند. نامگذاری وقایع بی معنی است . درد چیز دیگری است.