من نفر سوم بودم توی صف دور و دراز توالت عمومی 

یک بچه کوچک جلوم بود. یک مرد مسن داخل توالت

مرد داشت تسمه شلوارش رو می بست . 

یک نگاه فاتحانه به من کرد ورفت.

پسر کوچک دوید تو.

نسبتا زمان زیادی گذشت.

وقتی اومد بیرون چشاش برقی زد.نگاهی حاکی ازغرور و شعف  رو به بالا به من انداخت.

رفتم تو.

البته همه بچه ها اینجوری نیستند.

من کارمو بلدم

تمیز همه جا رو شستم

مثل همیشه!