کاش در سرزمین بهتری بودیم

کاش در کنار هم  میان علفزار ها راه می رفتیم

بی اینکه تلفنت زنگ بزندو تو در حالیکه نمی دانی چه بگویی

باید از من جدا شوی

براستی جایی هست که آدم بدون مزاحم لحظه ای قدم بزند؟

کاش در سرزمین دیگری بودیم

و میان قایق بادبانی کنار هم زیر آسمان آفتابی  بازی ابرها را دنبال می کردیم

نه ترافیکی و نه صدای بوق و داد و فریادی فقط صدای باد

بادی که  میان بادبان می وزد

کاش در روزگار دیگری بودیم

نه آنقدر دور نه آنقدر دور

نه آنجایی که دایناسور ها در حال حرکتند

و نه آنجایی که ماشینهایی فضایی در خیابان در حال حرکت اند

آن زمانی را  که بدون هیچ مزاحمی کنار هم در خیابان راه می رویم

همان روزگاری که بدون در دسر می توان وقتی را برای باهم بودن انتخاب کرد

لحظه ای که در آن نمی دانم وجود ندارد

و در آن باید ببینم وقت دارم وجود نداشته باشد

و هر کس بکار خودش برسد

ودیگران برایمان دردسر نیستند

لحظه ای که ما باهم می توانیم در آرامش کامل میان علفزار ها قدم می زدیم

  کاش در سرزمین دیگری بودیم

  کاش در روزگار بهتری بودیم