وقتی رفیق کاسترو اومد تهران و  تو دانشگاه سخنرانی کرد افکارم  کلا در موردش عوض شد.

یاد این افتادم که بیچاره (( چه گووارا )) تو جنگل های (اونجا)مثل میرزا کوچک خان دنبال نخود سیاه بود و کاسترو تو پایتخت مشغو ل مشت زدن مخ کم (محکم) به دهان استکبار .

چه گووارا نمیدونست که  انقلاب کردن در یک برهه خاص تو هر منطقه فقط یک بار اتـــــــــفاق می افته ، ضمناً هر جا ی دنیا خاور میانه نیست که بشه انقلاب رو به سایر کشور ها صادرکرد.

به هر حال دوره این حرفا گذشته

یک فیلم از این مرد خوش خیال(قهرمان)،ساخته شده.

 فیلم  -- CHE  -- بابازی بنیچیو دل تور.