اول ترانه ای که شنیدیم صدای قلب مادر بود .این پست برای کسانی است که بقیه آدم های روی زمین رو هم انسان بحساب می آورند.انسانهایی که مثل ما ایرانیها ی(قر تو کمر فراوون) که فرهنگمان مثلا خیلی قدمت دارد و دو جین شاعر  وادیب داریم می توانند احساس داشته باشند.


اجمل احساس

أجمل احساس فی الکون
قشنگترین حس در تمام دنیا
انک تعشق بجنون
این است که دیوانه وار عاشق بشوی
وده حالی معاک
و من این حس را همراه باتو دارم
خلیتنی أعیش ایام
باعث شدی که من روزهایی رابا تو زندگیکنم
ملیانه بشوق و غرام ذوبنی هواک
سرشار از عشق و اشتیاق و در آتش عشقت ذوبشوم

عاشقک بجنون روحی انا
وجود من دیوانه وار عاشق توست
قلبیالمفتون کله منا
تمام قلب من سرشار از امید به عشق توست
ویاک بیعیش احلى هنا
و همراه با تو با بهترین خوشبختی زندگی میکند
حبیبی انا یاروحی انا
عزیزمن, وجود من



یا ویلی یاناری
ای وای از آتش عشقم
قولی ازای اداری
به من بگو چگونه عشقم پنهان کنم
شوقی ولهفه قلبی فقربک حتى واحنا سوی
حتیزمانی که با تو هستم قلبم سرشار از اشتیاق و شور و شوق است
بتنور سنینی وبیکبرحنینی
تمام سالهای زندگیم را نورانی می کنی و عشق من روز به روز بیشتر میشود
قرّب منی تعال فی حضنی واملا حیاتی هوا
به من  نزدیکتر شو و به آغوش من بیاو زندگیم را سرشار از عشق بگردان

غیرنی فثوانی احساسی اللی جانی
این حسیکه از تو در من به وجود آمد به سرعت یک ثانیه تمام وجودم را تغییر داد
اول مرهاحس ان الدنیا حلوه فعینی کده
اولین بار است که احساس می کنم دنیا اینگونهزیباست
ایه اتمنى ثانی فیک کل الامانی
دیگرچه بخواهم که تمام آرزوی من توهستی
ده انت ملیت الدنیا علیّه بالاشواق والهنا
این تو هستی که دنیا را برایمن سرشار از اشتیاق و سعادت کردی

 

احلى دنیا


احترت اشکی و لا احکی و لا ابکی من فرحتی
نمی دانم از شدت خوشحالیباید گله کنم یاحرف بزنم ویا گریه کنم
من شوقی لیک
از شور و شوق و عشق به تو
یا حبیبی بدعی تکون فی یوم من قسمتی
هر روز دعا می کنم شاید روزی مال منبشوی عزیزم

 

یا احلى دنیا عشتها فی الکون بحالو
ای قشنگترین دنیایی که در تمام عمرمزندگی کرده ام
فی عینیک لیالی عشقتها اول ما مالو
هنگامیکه برای اولین بارچشمانت من را دیدند عاشق تمامی شبها شدم
کلمة یا عمری قلتها لحظة لقانا
هنگامیکه کلمه عزیزم را در اولین دیدارمان به من گفتی
معرفش قلبی لما شافکایه جرالو
نمی دانم بر قلب من چه گذشت وقتی تو را دید

 

طول عمری خایفه احب و اعشق زی کل الناس
تمام عمرازاین می ترسم که مانندبقیه مردم دوست داشته باشم و عشق بورزم
لانی ما املکش فی حیاتی غیر حبةالاحساس
برای اینکه از دار دنیا به جزاحساسم چیزی دیگری ندارم
شفتک ملکت کلشیء فی بثوانی
تو را دیدم که در یک لحظه مالک روح و قلب من شدی
علمت قلبیازای یحب و یعرف الاخلاص
و به قلبم یاد دادی که چگونه دوست داشته باشد و معنایصداقت را به من آموختی


 

کان نفسی اعرف

 

کان نفسی اعرف قد ایه حبتنی
دلم می خواست می فهمیدم که چه قدرمن رادوست داشتی
و فاکرنی ولا خلاص یا غالی نسیتنی
هنوز به من فکر می کنی یا دیگرمن را فراموش کرده ای عزیزم

 من یوم فراقنا و انا بشتاق الیک
از روزی که از هم جدا شدیم دلتنگ توهستم
جربت بعدی ازای قدرت تفوتنی
چگونه توانستی دوری از من را تجربهکنی


معرفش لیه فکرت فیک
نمی دانم چطور شد که به تو فکر می کنم
و سألت روحیازای تکون
و از خودم می پرسم که چگونه
حبیت بجد
در حالیکه با تمام وجودمعاشق تو شدم
و قدرت تبعد عنی یوم
چگونه توانستی از من دور بشوی
و قدرتتتحمل فراقی
و چگونه درد جدایی از من را تحمل می کنی
و بینا وعد
در حالیکهما با هم عهد بسته بودیم


مش عارفه بعدک لیه مأثر فیا
نمی دانم چرا دوری ازتو این قدر باعث عذاب مناست
یمکن عشان یا حبیبی صعب علیا
شاید به خاطر اینکه نمی توانم دوریت را باورکنم عزیزم

 معقول نسیتنی اوام 
یعنی واقعا به همین سرعت من را فراموش کردی
واللهحرام
 به خدا گناه دارد
طب فین کلام الحب و الحنیه
پس آن همه حرف عاشقانهو قولی که به من دادی کجا رفت


آه من هواک


یا حبیبی  قلی کیف
عزیزم به من بگو که چگونه
کیف بینسانیهواک
چگونه می توانم عشق تو را فراموش کنم
عمری صار صیف و خریف
تمامزندگیم تبدیل به دو فصل تابستان و پاییز گشت
ما بیعیش لحظه بلاک
نمی توانمحتی یک لحظه بدون تو زندگی کنم
یا حبیبی من زمان
ای عشق من خیلی وقت است
زاید علی قساک
که نسبت به من ستمگر و ظالمتر شده ای
حیرانه و قلبیحیران
من و قلبم هردو پریشان و آشفته هستیم
لحظه مش قادر ینساک
و قلبمنمی تواند حتی برای یک لحظه تو را از یاد ببرد


أنا مین عندی بعدک
چه کسی بعد از تو برای من باقی خواهد ماند
لمین قلبیبیکون
قلب من متعلق به چه کسی خواهد بود
من هواک آه من هواک
آه از عشقتو آه ازعشقت
آه من قلبی اللی ما جفاک
آه از قلب من که هیچ وقت با تونامهربان نبود
شو صار بحبک شو صار
پس آن همه عشق تو چه شد
یاللی حیاتیسنین سنین ضیاع
من تمام زندگی و سالهای عمرم را به خاطر تو از دست دادم

یا حبیبی لا لاتغیب
 
نه از پیش من نرو عزیزم
روحی مابتحملغیاب
روح و وجود من طاقت دوری از تو را ندارد
انت بعمری الحبیب
تو عشق مندر زندگی هستی
عمری من دونک سراب
زندگی من بدون تو همچون سراب می باشد
یا حبیبی حدی کون
عزیزم درکنارمن بمان
لا ملام و لا عتاب
دیگر چیزینمی گویم و تو را سرزنش نمی کنم
بین غرامی و الجنون
و بین دیوانگی و عشقم
بغرق ببحر العذاب
در دریای رنج و تلخی غرق خواهم شد


 بستناک
 انتظارت را می کشم


 
لیه اسمع کلامه و احلم معاه و انشد لیه


  چرا من باید به حرفایش گوش بدهم و رویاهایم را با او ببینم و همراه با او باشم
فجأة الغرام یطلع کلام عشمنی بیه
و ناگهان عشق برای او کلمه ای می شود کهبتواند به وسیله آن به من خیانت کند
و مین عارف أکید قابل غرام تانی
و چهکسی می داند احتمالاعشق دیگری را ملاقات کرده است
و ایه تانی هواه مخبیه
وعشق باردیگر او را در خود پنهان کرده است
 
لیه أرضى بعذاب قلبی اللی داب منعشقی لیه
چرا باید به آزار و اذیت قلبم که درعشق او سوخت و آب شد راضیباشم
أیام جمیلة فی عمرنا و هانت علیه
چه روزهای زیبایی که با هم گذراندیم واو همه را به باد فنا سپرد
حرام ینسى اللی کان بیننا و ینسانی
گناه دارد کهتمام چیزهایی که بین ما بود و من را فراموش کند
و انا بس اللی افکر فیه
درحالیکه من فقط به او فکر می کنم
 
بستناک
انتظارت را می کشم
وبتمنى اعیش العمر کله حبیبی معاک
و آرزو دارم که تمام عمرم را در کنار تو زندگیکنم عزیزم
و مش عارفة
و نمی دانم
 
ده امتى الشوق یخلی هواک یتمناک
 
کهچه زمانی دلتنگی, تو را مجبور می کند که دوباره عشقت من را بخواهد
مشناسیاک
هنوز فراموشت نکردم
 
وفی بعادک لیالی احلم بانی بعیش ویاک
 
و دردوری از تو شبها رویای با تو زندگی کردن را می بینم
نسیت کل اللی بینا ازای وبعت هواک و بعت هواک
چگونه توانستی تمام چیزهایی که بین ما بود را فراموش کنی وعشقت را بفروشی 
 
یاه فاتت لیالی صبرت فیها و خدت ایه
آه که شبهایی رابا صبر و تحمل سپری کردم و در مقابل چه چیزی به دست آوردم
غیر الفراق اللی أنتقبلته و عشت فیه
غیر از جدایی که تو به آن راضی شدی  و تو با  آن زندگی کردی
و غاب عنی و فراق و حبیبی شئ تانی
و از من دور شد و جدایی و عشقم چیز دیگریاست
عذاب مش بالکلام احکیه
نمی توانم رنج و دردم را با  حرف نشان بدهم
 
ایه معنى الحیاة بعدک حاعیشها و احتاج لأیه
بعد از تو زندگی  که منخواهم داشت چه ارزشی دارد و دیگربه چه چیزی نیازدارم 
لو عالسؤال فی الیوم بقولمیة ألف إیه
اگر ناچار باشم که سوالی را در طول روز بیان کنم صد هزار بار خواهمپرسید چرا
سنین فاتت و لسه عیونه وحشانی و مش بنساه
سالهای طولانی سپری شدو هنوزدلم برای چشمانش تنگ شده است و فراموشش نکردم



فاتت سنین

 

فاتت سنین وانا بسمعک

سالهای زیادی سپری شدند در حالیکه من صدای تو را می شنوم

ولاعمری فکرت أخدعک

و هیچ گاه در زندگیم به این فکر نیفتادم که تو را فریب دهم

مالقیتش جرحی بیوجعک

ولیکن هیچ وقت درد و رنج من برای تو اهمیتی نداشت

ولاقلبی عز علیک

و هرگز قلبم برای تو ارزشمند نبوده است

وعایزنی تانی اصدقک

و می خواهی که من بار دیگر حرفهای تو را باور کنم

وأسیب حیاتک تسرقک

و اجازه دهم که زندگی ات وجود تو را برباید

شیء مستحیل انی أسمعک

امکان ندارد که من بار دیگر به حرفهای تو گوش فرا دهم

أو حتى افکر بیک

و یا اینکه حتی لحظه ای به تو فکر کنم

 

والله انا قلبی جنیت علیه

به خدا سوگند این قلب من بود که تو دیوانه واربه آن ظلم کردی

وبکل بساطة لعبت بیه

و به سادگی تمام آن را به بازی گرفتی

وعایزنی أرجع دلوقت لیک

و اکنون می خواهی که به سوی تو بازگردم

بحیاتی معاک

به زندگی ام همراه با تو

 

شفت الاقسوه فیک

من تمام جفا و ستم را در تو دیدم

وعرفت الغدر ده من عینیک

و خیانت و نیرنگ را از نگاه تو دریافتم

أنا بعد ده کلو ازای ولیه

بعد از این همه فریب چرا و چگونه

أرجع لهواک

می توانم به سوی عشق تو بازگردم

 

أیام حیاتی کلها

تمام روزهای زندگی ام

بوهم فی روحی واقلها

احساسات خود را فریب می دهم و به آن می گویم

انک  اکید محتاج لها

که بدون شک تو به احساس من نیاز داری

کدبت کلو ده لیه

برای چه این همه به من دروغ گفتی

عیشتنی فی أجمل هوا

باعث شدی که با زیباترین عشق زندگی کنم

و وعدتنی حنکون سوا

و با من پیمان بستی که برای هم باقی بمانیم

اخرتها ضاع عمری بایدیک

ولیکن در پایان , زندگی من در دستان تو نابود شد

ومتقلی ذنبی أنا ایه

به من بگو که گناه من چیست


عیشالک


 

عیشالک احلى سنین
به خاطر تو قشنگترین سالهای زندگیم را می گذرانم
 
فیالعمر یا ضی العین
سالهای عمرم ای نور چشمان
وفی قلبی یا غالی حنین
و ایگنج من , در قلب من مهربانی و محبت وجود دارد
 
وغرام من اول یوم فی هواک
ودر قلب من از همان نخستین روز که عاشق تو گشتم عشق پدیدار شد

 

کان حلمی اکون ویاک
تمام رویای من این بود که با تو باشم
 
لو یوم منعمری معاک
حتی اگر تنها یک روز از عمرم را همراه با تو باشم
وکتیر وانابتمناک یا حبیب القلب وبستناک
و من تو را بسیار می خواهم  و انتظارت را می کشمعزیز دلم

 

قربنی حبیبی کمان
عزیزم تو هم من را به خودت نزدیک کن
انا شوقی الیکولهان
اشتیاق من به تو غیر قابل تصور می باشد
املالی لدنیا حنان
تمامدنیا را برای من سرشار از مهر و محبت کن
نسینی معاک کل الاحزان
و کاری کن کههمراه با تو تمام غصه ها و رنجها را فراموش کنم

 

عشقاک وانا مهما اقول
عاشق توام و هر چه قدر بگویم
انا روحی معاکعلى طول
روح من همیشه در کنارت و در اطرافت می باشد
دنا قلبی کتیرمشغول
من قلبم بسیار گرفتار توست
 یا حبیب العمر بقالو زمان
مدتهایطولانی قلب من اسیر توست ای عشق زندگی
عیشالک
به خاطر تو زنده ام

بعدا بعدا

بحالک شو یللی صار
چه چیزی احساست را اینگونه کرده است
 
منک ما بیوصلنیاخبار
دیگر هیچ خبری از تو ندارم
أفکاری کلها عندک
تمام فکرو ذکر من پیشتوست
 
ما تنسى أبدا وعدک
و هیچ وقت نمی تواند قول وقرارتو را فراموشکند


بعدا بعدا بعدا
هنوز هنوز هنوز
 بقلبی الذکرى بعدا
هنوزیادت در قلبموجود دارد
غیرک ما بهوا لا
غیر ازتوعاشق هیچ شخص دیگری نمی شوم
ولابغیرک رح ارضى
و غیرازتو کس دیگری را نمی خواهم

وعیت بقلبی الاحساس
تو باعث شدی که احساس در وجود من بیدار شود
انتالأحلى بین الناس
تو در بین تمام انسانها زیباترین مخلوق می باشی
یا ما عشاقاحتارو
چه عاشقانی که از دیدن تو پریشان شدند
کل من سحرک غارو
و بهجادویی که تو داری حسادت کردند


یا مسهرنی العقل احتار
تو باعث شب زنده داری های من شدی و عقلم را درمانده خودت کردی
نهاری لیل ولیلی نهار
دیگر شب و روزی ندارم و شبم روز است و روزم شب
وحدی عم عد الایام
به تنهایی مشغول شمردن روزها هستم
انا قلبی ناطر ع نار
و قلبم در حال سوختن است و منتظر تو می باشد

جوایا لیک


جوایا لیک
در اعماق وجودم برای تو
إحساس بیکبر کل یوم
احساسیوجود دارد که هر روز بیشتر و بیشتر می شود
العین تنام
این چشمها به خواب میروند
والقلب عمره ماجاله نوم
ولیکن این قلب نتوانست حتی لحظه ای به خواببرود
من کتر شوقی ولهفتی شایل هموم
به اندازه اشتیاق و عشقی که درمن می باشدقلبم رنج درد و غصه را به دوش کشیده است

 

ارتحتلک
در کنار تو احساس آرامش کردم
إحساس غریب بحس لماببوصلک
هنگامیکه به تو نگاه می کنم احساس عجیبی در من به وجود میآید
وبحنلک
دلتنگی همراه با مهربانی درمن به وجود آمد
لوحتى جنبی فی حضنقلبی بحنلک
حتی اگر در کنار من و در آغوش قلب من باش نیز بازهم دلتنگ تو هستم
سلمتلک
تسلیم عشق تو شدم
اغلى ماعندی حتى قلبی فتحتلک
باارزشترینچیزها یعنی قلبم را برای تو گشودم

 

عمری أنا
ای هستی من
محتاجه منک کل نظره حنینه
به یک نگاه مهربان ازتو نیاز دارم 
روحی انا
ای وجود من
الثانیه فی بعادک بکام ملیونسنه
هر ثانیه در دوری از تو مانند ملیون ها سال به طول می کشد
قلبی انا
ایقلب من
لما بتبعد عنی بیکون مش هنا
هنگامیکه ازمن دورمی شوی خوشبختی نیز ازمن دورمی شود


کل یوم فی عمری


کل یوم فی عمری بیعدی و انت معایا
هر روز که از عمرم  سپری می شود تودر کنارم هستی
فیک بحس انی بیزید احساس جوایا
به همراه تو حس می کنم کهاحساس عشق در من بیشتر می شود
و الأ غصب عنی بشتاق لعنیک
و مجبور می شوم کهبرای چشمهایت دلتنگی کنم
اجمل اللیالی انا لما تشوفک عینی
قشنگترین شبها برایمن وقتی است که چشمانم تو را می بینند
کل شی فبالی بنساه اول ماتجینی
هنگامیکه پیش من می آیی همه چیز را فراموش می کنم
دنتا عندی غالی وبفکر فیک
تو برای من خیلی عزیزهستی وهمیشه به تو فکرمی کنم                           

بحبک و عارفه کلام الشفایف
دوستت دارم و می دانم که حرفهای لبهایم
مایقدر یوصل لقلبک هواه
نمی توانند عشق من را به قلبت نشان دهند
و طول عمریخایفه تفارق عیونی
تمام عمر از این می ترسم که چشمان من را ترک کنی
و اعیش کلعمری بستنى لقاه
و همه عمرم به انتظار دیدنت زندگی کنم

 اکید و انت جنبی
هنگامیکه که تو در کنارم هستی حتما
بضمک بقلبی
تورا درون قلبم پنهان می کنم
و احس بعنیه بتحضن عینیک
و احساس می کنم که چشمانمچشمانت را درآغوش می گیرند
و بتغیب علی
و اگر از من دور بشوی
حبیبی شوی
عزیزم کمی از من دور بشوی
بحس انه دایبه بدور علیک
احساس گداختن می کنم وبه دنبال تو خواهم آمد