برای افسانه شدن گذشت هزاران سال کافی بود

به این نزدیکی که  تنها اثرتان را بر روی سنگواره های گمنامی می توان یافت

خاص  بودید و لی نه اهل خواص زدگی امروزی

عام و لی عقده حقارتی در چشم کسی نبود 

از دل  جغرافیایی منحصر به فرد اما همگی اهل آبادی غیرت

 به نا گه کجا رفتید 

برقی از آسمان و بارشی بهاری میان یک قرن

 دوستان شب های والفجر و کربلا

حافظان محرم و رمضان

 طریق و فتح تان چقدر نام آشناست.

یارسول الله و یا فاطمه و یا ابوالفضل

 رمزهایی که حالا میان قسم های دروغین به شکل رازهایی سر به مهر درآمده اند.

یادگاران پلاک های دو نیم شده

خاطرات زخمی دیوار های شهر خاک آلود  

تازگی ها  

حتی  صدای سرفه ها ی مسموم و نعره های موج گرفته تان شنیده نمی شود

شما که رفتید همه می دانند چه کرده اید

اما میان آنچه ما می کنیم

بعید می دانم حتی مسلمانی باشد چه رسد به ....

برای افسانه شدن  همه چیز فراهم بود

اما هنوز خیلی زود بود

افسوس 

زبانم لال خدا  بد نمی آفریند

کفر نباشد

خدا حسرت را  اینگونه خلق می کند